۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۷:۰۴

خلیج فارس به ایرانمان گره خورده است  

خلیج فارس به ایرانمان گره خورده است  

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در مراسم چهلمین روز درگذشت اصغر دادبه گفت: دادبه تلاش می‌کرد نسبت حکمت ایرانی را با ادبیات پیدا کند.

به گزارش خبرنگار مهر، آیین یادبود چهلمین روز درگذشت زنده‌یاد اصغردادبه، مدیر فقید بخش ادبیات و عضو شورای عالی علمی مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی با عنوان «شیدای میهن» با حضور فاطمه مهاجرانی سخنگوی دولت، سیدعباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، کاظم موسوی‌بجنوردی رئیس مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ژاله آموزگار عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی، غلامرضا امیرخانی رئیس کتابخانه ملی، سیدفتح‌الله مجتبائی ادیب، پژوهشگر و عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی، نصرالله پورجوادی استاد فلسفه و عرفان دانشگاه و رییس پیشین و موسس مرکز نشر دانشگاهی، سیروس شمیسا پژوهشگر و استاد برجسته ادبیات فارسی، علی‌اشرف صادقی زبان‌شناس ایرانی و عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی و پریسا سنجابی پژوهشگر و دستیار و همکار زنده‌یاد اصغر دادبه در دایره‌المعارف بزرگ اسلامی سه‌شنبه ۱۵ اردیبهشت برگزار شد.

سید عباس صالحی در آیین یادبود اصغر دادبه در بنیاد دائرةالمعارف بزرگ اسلامی گفت:

بسم‌ الله الرحمن الرحیم

در آغاز لازم می‌دانم یاد و خاطره استاد فرهیخته، مرحوم دکتر اصغر دادبه را گرامی بدارم و به خانواده محترم ایشان، شاگردان، دوستان و جامعه علمی و فرهنگی کشور تسلیت عرض کنم. فقدان چنین چهره‌ای برای حوزه اندیشه و فرهنگ ایران ضایعه‌ای جدی است.

دکتر دادبه از جمله اندیشمندانی بود که گرچه آموزش دانشگاهی خود را در حوزه فلسفه پی گرفت، اما دلبستگی عمیق و صمیمانه‌ای به ادبیات فارسی داشت. این تعلق خاطر صرفاً یک علاقه شخصی نبود، بلکه از درکی عمیق نسبت به جایگاه ادبیات در فرهنگ و هویت ایرانی سرچشمه می‌گرفت. در نگاه ایشان، ادبیات در ایران تنها یک شاخه از فرهنگ نیست، بلکه یکی از بنیادی‌ترین ارکان هویت ایرانی به شمار می‌آید. ایشان باور داشتند که اگر این هسته از هویت فرهنگی ما جدا شود، فهم ایران و ایرانی نیز دچار خلل خواهد شد.

استاد دادبه همواره بر این نکته تأکید می‌کردند که ادبیات، زبان حکمت ایرانی است. حکمت ایرانی در طول قرن‌ها و هزاره‌ها، بیش از هر قالب دیگری در زبان شعر و ادب جلوه یافته است. از دوران پیش از اسلام تا پس از آن، شعر و ادبیات مجرای اصلی بیان اندیشه، اخلاق و حکمت در این سرزمین بوده است و این استمرار، از ویژگی‌های ممتاز تمدن ایرانی به شمار می‌آید.

در آثار و نوشته‌های ایشان نیز می‌توان این نگاه را به‌روشنی مشاهده کرد. استاد دادبه در تحلیل‌های خود از سنت فکری ایران، بر مفهوم «کم‌آزاری» به‌عنوان یکی از بنیان‌های اخلاق ایرانی تأکید داشتند. به تعبیر ایشان، کم‌آزاری یعنی پرهیز از آزار رساندن به دیگران؛ چه انسان و چه طبیعت و محیط زیست. ایشان این اصل اخلاقی را جان‌مایه‌ای در حکمت ایرانی می‌دانستند و معتقد بودند که این نگرش در طول تاریخ بر بسیاری از سنت‌های فکری و دینی نیز تأثیر گذاشته است.

تلاش علمی استاد دادبه در حوزه ادبیات نیز با همین نگاه پیوند خورده بود. آثار پژوهشی ایشان، از جمله پژوهش ارزشمندشان درباره حافظ که در دانشنامه‌ها و سپس در قالب کتابی مبسوط منتشر شد، نشان‌دهنده همین پیوند میان ادبیات، حکمت و هویت ایرانی است. ایشان عمر علمی خود را صرف فهم و تبیین این میراث گران‌بها کردند.

امروز که در ایام گرامی‌داشت خلیج فارس نیز قرار داریم، مناسب می‌دانم به ابیاتی از سروده‌های استاد اشاره کنم. ایشان در سال ۱۳۹۲ و در سفر به جزیره بوموسی، همراه با یکی از دوستان خود ابیاتی درباره خلیج فارس سرودند که بیانگر پیوند عمیق این پهنه آبی با تاریخ و هویت ایران است:

خلیج فارس به ایرانمان گره خورده است
به سرزمین نیاکانمان گره خورده است

به حکم آن‌که وطن هر کجا این بر و بوم
چو پیکری‌ست که با جانمان گره خورده است

به گونه‌ای که نهاد و نژاد فردوسی
به خاک پاک خراسان آن گره خورده است

خلیج فارس، خلیج حماسه و غیرت
که با غرور جوانانمان گره خورده است

بگو به تخمه ضحاک شانه خالی کن
درفش کاوه به ایمانمان گره خورده است

هزار دشمنش ار می‌کند قصد هلاک
هزار دست به دستانمان گره خورده است

سپس «نصرالله پورجوادی»، مدیر بخش فلسفه و عضو شورای عالی علمی مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی برای حاضران سخن گفت: امروز صبح که می‌خواستم خودم را برای سخنرانی بعدازظهر آماده کنم و چندجمله‌ای در سوگ دوست عزیزم اصغر دادبه بگویم، ابتدا خاطراتم را با او مرور کردم. خاطراتی که از سال 1348 در پادگان فرح‌آباد تهران شروع می‌شود، و بعد به یاد ملاقات‌هایی که با او در مرکز نشر دانشگاهی داشتم و گعده‌هایی که با هم و با دوستان مشترک‌مان داشتیم. و این سال‌های اخیر که گاهی در خانۀ او در قمصر میهمانش بودم. و سپس این چند ماه اخیر، بیماری او، ضعف و ناتوانی روزافزون او همه در پیش چشمانم می‌آمد و چیزی که برایم می‌ماند حسرت بود.

او ادامه داد: و من هفته‌ها و روزهای آخر زندگی دوست‌مان دکتر دادبه را به یاد می‌آورم. می‌گفتند هیچ‌چیز نمی‌خورد. نشسته بود و به زمین چشم دوخته بود و نیم‌نفسی می‌کشید. قدرت این‌که نفس کامل بکشد نداشت. ما روزهای جوانی را با هم دیده بودیم. روزهایی را که او در اوج قدرت جسمی و بعد هم ذهنی و فکری بود. در دوران سربازی، در پادگان، وقتی می‌دویدیم، در مرکز نشر دانشگاهی وقتی می‌آمد و با هم صحبت می‌کردیم، وقتی پشت میکروفون می‌رفت و با شدت و حدت از زبان فارسی و ایران عزیزش و عزیزمان دفاع می‌کرد. و بعد، دریغا، که همه را از او گرفتند. از همۀ ما می‌گیرند. دیروز نوبت او بود. فردا نوبت من، و پس‌فردا نوبت شما. این سرنوشت ماست.
«سیروس شمیسا»، استاد ادبیات دانشگاه علامه طباطبایی سخنران بعدی بود که در سخنانی ادیبانه و آهنگین گفت: چندماهی در ایران نبودم. وقتی برگشتم دی‌ماه به دیدنش رفتم. آشکار بود که چندهفته‌ای بیش نمی‌پاید. بهمن‌ماه دیگر تقریباً نبود. اسفندماه او را از بیمارستان به مرکزی که به‌نوعی بیمارستان هم بود بردند و از عجایب روزگار این‌که من هم به مناسبتی هفته‌‎ای دوسه‌بار آن‌جا رفت‌وآمد داشتم او را هم می‌دیدم. دیگر مرا نمی‌شناخت اما گاهی به من نگاهی مبهم و دردآلود داشت. چندبار برای او ابیاتی خواندم ولی عکس‌العلمی نداشت. اساساً دوستی من با او بر محور شعر و شاعری آن هم از نوع رمانتیک پا گرفته بود. من هم مثل او اشعار رمانتیک امثال حمیدی شیرازی، نورانی‌وصال، فخرالدین مزارعی را دوست داشتم و بعضاً ابیاتی را حفظ بودم.
او افزود: هم من برای من و هم برای او عادی بود که هرکدام که بیتی می‌خواندیم آن یکی دیگر، لااقل دوسه بیت دیگر شعر را از حفظ می‌خواند و البته او بسیار بیش‌تر از این این‌گونه اشعار را در حافظه داشت. دادبه در حقیقت شاعر بود هرچند شعر نمی‌نوشت. در آخرین دیدار وقتی که او را به شمال می‌بردند چندی او را نگریستم و در درون خود به‌سختی گریستم. دیری نگذشت که جنازه او را از رشت به تهران آوردند و به خاک سپردند و همه‌چیز به یک‌باره تمام شد.
در ادامه مراسم دکتر سرمد قباد پزشک اصغر دادبه به توضیح شرح بیماری او پرداخت و سپس پریسا سنجابی همکار و دستیار دکتر دادبه که بیش از ۲۰ سال در بنیاد دائرةالمعارف بزرگ اسلامی دستیار این استاد بود درباره سال‌های همکاری با او سخن گفت و سپس علی میرانصاری با خواندن غزلی از سعدی از حاضران خداحافظی کرد.
کاظم موسوی بجنوردی رئیس بنیاد دائرةالمعارف بزرگ اسلامی در آغاز مراسم گفت: دریغ و درد بی‌‎پایان که فرهنگ ایران یکی از فرزندان شایستۀ خود را از دست داد. آنچه پیوسته بر این اندوه و غم بزرگ می‌افزاید اینکه فقدان او با حوادث ناگوار و جنگ تحمیلی بر میهن عزیز مقارن شد. امید است که در آینده شاگردان و دلبستگان محضر علمی استاد در شناساندن او حداکثر کوشش را به کار برند، زیرا نام دادبه با فرهنگ ایران و زبان فارسی چنان پیوندی دارد که یاد او در واقع تجدید خاطرۀ عظمت فرهنگ و تمدن ما در قرون و اعصار متمادی است.
وی افزود: دکتر دادبه شیفتۀ ادب فارسی بود و به شخصیت‌های ممتاز عرصۀ اندیشه و ادب ایران به‌ویژه حافظ و سعدی دلبستگی تمام داشت و طی مدتی، بیش از نیم‌قرن کوشیده بود صلاحیت‌ها و شایستگی‌های لازم را برای شناخت هرچه بیش‌تر و عمیق‌تر زوایای نهان‌ماندۀ ادب فارسی در خود گرد آورد و احتمالاً از همین رهگذر به علوم‌ حکمی و فلسفی و اندیشه‌های کلامی هم علاقه‌مند شده بود. نیک می‌دانست که شناخت فرهنگ ایران به جامعیتی هرچه گسترده‌تر نیاز دارد. او بسیار می‌خواند و جز به ضرورت نمی‌نوشت. گذشته از جنبه‌های علمی، در وجود او حقیقتی دیده می‌شد که بر جذابیت شخصیت وی می‌افزود.
موسوی بجنوردی ادامه داد: استاد دادبه شخصیتی آرام و مهربان داشت و با وجود مهارت در سخن‌گویی و خطابه، گزیده‌گو بود و معلوم بود که در تدریس و تقریر نیز شیوه‌ای خاص خود دارد و متعهد است تا مطلب را بر دانشجویان و علاقه‌مندان به‌درستی روشن کند. با این همه چون سخن به ایران و فرهنگ ایران و زبان فارسی می‌رسید، به جوش‌وخروش درمی‌آمد و سخنش که از دل و ‌جان می‌جوشید، حال‌وهوایی عاشقانه می‌‎یافت و به‌راستی که عاشق و والۀ ایران بود و در این راه هیچ بیمی به دل راه نمی‌داد و از هیچ ملامتی هراس نداشت. عشق به ایران در او موضوعی بسیار فراتر از حب وطن بود و از سالیان دراز تحقیق و تفکر سرچشمه می‌گرفت.‌ فرهنگ ایران برای او امری انسانی بود و با تفکر و عواطف انسانی پیوند داشت و از تعصب و خشونت فرسنگ‌ها دور بود.
او در پایان گفت: برای مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی مایۀ افتخار است که از حدود سه دهه پیش از وجود مغتنم او در مدیریت بخش ادبیات برخوردار بودیم و دکتر دادبه در مقام عضو شورای عالی علمی نیز پیوسته ما را از نظرات خود بهره‌مند می‌کرد. واپسین فعالیت گستردۀ او در مدیریت بخش، نظارت بر طرح تهیه و تدارک قسمت‌های مختلف مقالۀ «سعدی» بود که می‌خواست از هر جهت معرّف شیخ اجل سعدی شیرازی باشد و وجوه گوناگون شخصیت شاعر و ‌حکیم بلندآوازۀ ایران را نشان دهد. افسوس که دست اجل مهلت نداد، اما از پیگیری‌های او برای تألیف مدخل سعدی پیداست که از اندیشۀ سعدی غافل نبود و شمع وجود نازنین او با فکر به سعدی به خاموشی گرایید.
فقدان او برای عالم تحقیق در باب ایران و ‌زبان فارسی به‌راستی خسارت‌بار است و زمان هرچه بیش‌تر بگذرد، بار این امصیبت سنگین‌تر می‌شود.
سخنران بعد «سیدفتح‌الله مجتبائی»، مشاور عالی بخش ادیان و عرفان و عضو شورای عالی علمی مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی بود که ابتدا با خواندن بیت «همگی گفتم که خاقانی دریغاگوی من باشد/ دریغا من شدم دریغاگوی خاقانی» گفت: گاهی دریغاگویی نیست و به داغ‌دیدگی می‌رسد. زمانی که شنیدم دادبه دنیا را ترک کرده، یکی از داغ‌دیدگی‌های زندگی‌ام زنده شد و این را گفتم «داغ‌ها دیدم در این عمر دراز/ ای بسا نفرین بر این عمر دراز» برای و من دوستان علاقه طولانی داشتم، ارتباط جانی و حیاتی پیدا می‌کردم و یکی از آن اشخاص دکتر دادبه بود.
 او سپس درباره آشنایی‌اش با اصغر دادبه از دانشکدۀ الهیات تا همکاری‌اش در مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی گفت و خاطرنشان کرد: او را اول‌بار وقتی دانشجوی کارشناسی ارشد دانشکدع الهیات دانشگاه تهران بود و من مدیر گروه ادیان و عرفان تطبیقی بودم، دیدم. الفت و دوستی عمیق بین من و او شکل گرفت و گاهی در منزل هم را می‌دیدیم، تا این اواخر در ماه دوسه بار هم را می‌دیدیم. از فکر و ذوق ادبی ایشان و تشخیص ایشان لذت می‌بردم. طبع شعر داشت و اشعار طنزآمیز می‌گفت و مجلس را گرم می‌کرد. دادبه مجسمۀ محبت و مجسمۀ فهم بود و چنین آدمی کم در زندگی‌ام دیده‌ام.
کد مطلب 6820800

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha